همه ی ما یه روز به دنیا میایم یه روزم میمیریم ! هیچ کدومم از اومدنمون خبر نداشتیم همونطوری که از رفتنمون خبر نداریم!
میگن آدما از سرنوشتشون خبر ندارن؟!!!! چیزیه که براشون رقم خورده و باید باهاش بسازن!
ولی به نظر من خودمون سرنوشتمون رو می سازیم! می تونیم خوب پیش بریم یا بد! دست خودمونه!
سرنوشت از دوشاخه تشکیل شده یکیش دست خداست! یعنی خدا اونو تعیین میکنه ولی در عین حال به قدرت اختیار داده!
و شاخه ی دیگه دست خودمونه ! چون تا نخوایم هیچ کاریو نمی کنیم!
یعنی رابطه ی علت و معلولی همیشه برقراره!یعنی تنها سرچشمه ی ادراک انسانها رو نمی تونیم حس و تجربه بدونیم.چون نهایت
چیزی که حس و تجربه به ما نشون میده بوجود آمدن دو تا پدیده در حال تقارن یا تعاقبه ولی هیچ وقت حس نمی تونه رابطه ی بین دو پدیده و نیازشونو به هم ثابت کنه!
در واقع میشه گفت که این به صورت یه تصور بین انسانها بوجود آمده یا همون مفهوم ذهنی که خیلی جاها در موردش حرف زدن!
یعنی اگه بخوام خیلی ساده بگم میشه گفت که طبق روابطی که وجود داره سرنوشت چیزی نیست که از قبل تعیین شده باشه!
بلکه چیزیه که در طول زندگی رقم می خوره و خود ما می تونیم اونو شکل بدیم عوض کنیم . پس به نظر من تسلیم سرنوشت شدن
معنا نداره چون سرنوشت رو خودمون می سازیم یعنی خودمون می خوایم پس اگه خوب باشه کار خومونه و اگه هم بد باشه بازم کار خود ماست!
یه جور دیگه هم میشه گفت! این رابطه ای که بین ما و سرنوشتمون وجود داره فقط بر دو چیز دلالت می کنه خودمون و خالقمون!
و خیلی جاها هم گفته شده که خدا گفته ما به شما قوه ی تعقل و تفکر و اختیار دادیم! پس دوباره همه چیز به خودمون بر می گرده!
پس نمی شه گفت که سرنوشت آدما رو از قبل تعیین می کنن!البته این صورت ذهنی که من بهش تاکید کردم گاهی ساده و بدون اینکه ضامن اثبات یا سلب چیزی بشه درک میشه مثل تصوری که ما از اطرافمون داریم .
توی کتاب سرنوشت را نمی سازیم آن را ساخته اند گفته شده که سرنوشت از عالمی غیر ماست که این با روابط حاکم و نیز شواهدی که ما داریم کاملا مخالف است پس به نظرمن خوب به اصل پرداخته نشده مفهوم کلی هر چیزی گاهی یه انعکاس از یه درک جزئی در فکر ماست پس نباید با جدیت به درستیه چیزی اصرار کرد! جایی دیگه نوشته بود که: سرنوشتی که در ایجاد آن دخالتی نداریم پس باید تسلیم آن شویم همانطور که هنگام تولد تسلیم سرنوشت شدیم و به دنیا آمدیم! اما به نظر من بازم اینجا نویسنده کمی تند رفته! گفتن اینکه در سرنوشت خود دخالتی نداریم درست نیست چون تا ما نخوایم چیزی نمی شه! یعنی اگه من نوعی بشینم و هیچ کاری نکنم پس هیچ
نتیجه ای هم نمی گیرم پس در سرنوشت خودم دخیلم و اصلا اونو خودم دارم شکل می دم!
و اما قسمت سوم مساله ی تولده! تولد آدما ناخواسته نیست و با برنامه پیش میره . از قبل آمادگی ایجاد میشه . میتونم براش قضیه ی محال بودن تناقص رو توضیح بدم: یعنی محال است وجود یک شی و عدم وجودش در آن واحد یک جا جمع بشه ! پس ما هستیم و متولد میشیم چون میخوایم یعنی خواستن با خواسته ی پدرها و مادرهامون! پس تولد یک علته! یعنی محاله اگه نخوایم باشیم!
و حالا قسمت دوم نوشته: ما نمی تونیم تسلیم سرنوشت باشیم چون خودمون می سازیمش و اگه بنظرمون اشتباه می تونیم عوضش کنیم
! پس این درست نیست که اگه با شرایطی که توش قرار داریم مخالفیم بشینیم و هیچ کاری نکنیم! پس تسلیم شدن معنا ندارد!
از وقتی که آدما وجود داشتم این مساله هم همیشه مطرح بوده ولی امروزه با پیشرفتایی که داشتیم و با وجود شواهد میشه گفت خیلی از تصورات غلط هستند و به اشتباه رواج پیدا کردند!
پس واقعا سرنوشت ما دست خودمونه و این با اتفاق فرق می کنه! یعنی وقتی اتفاقی میوفته نمی شه اونو بذاریم پای سرنوشتی که توش دخالت نداریم!
چون حتما خودمون یه جا یه کوتاهی کردیم که این اتفاق پیش اومده! سرنوشت هر کسی با کارایی که می کنه و اهدافش پیش میره و آینده اشو میسازه و اتفاق هم عواقب همون کاراست!
آینده میشه مجموعه ای از حال و فرداها! همه ی چیزایی که قراره تو لحظه ی دیگه اتفاق بیفته آینده رو میسازن که بازم آینده میشه همون
سرنوشتی که خودمون برنامه شو می ریزیم!
پس یکجا نشستن واعتقاد به اینکه سرنوشتی که تعیین شده اتفاق میوفته پس ما نباید کاری کنیم معنا نداره!
به نظر من سرنوشت دوقسمته یکی رو خدا تعیین می کنه و یکی دیگه دست خودمونه! پس کسی موفقه و سرنوشته خوبی داره
که اونی رو که دست خودشه خوب پیش ببره!چون خدا بد رو واسه هیچ کس قرار نداده و نخواسته!
پس سرنوشت رو باید خودمون بسازیم!
* هیچ وقت زیر بار زور نریم!
* از وقتی خونه نشین شدم خیلی کتاب می خونم ...نتیجه اش حرفای عجیبه :)
* مخالفت شرط اول موفقیته!


نوشته شده توسط